در جهان نتوان اگر مردانه زیست***همچو مردان جان سپردن زندگی است

صفحات
لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


وصیت امام خمینی (ره)(مطلب ثابت)
نویسنده : علی یوسفی نسب
پنجشنبه چهارم اسفند 1390

     

 

این متن از صفحات مختلف وصیت نامه امام (ره) نوشته شده است  :

 

بسم الله ارحمن الرحیم

این جانب روح الله موسوی خمینی که از کرم عضیم خداوند متعال با همه خطایا مایوس نیستم ، به عنوان نصیحت به نسل حاضر و نسل های عزیز اینده مطالبی هرچند تکراری عرض می نمایم و از خداوند متعال می خوام که خلوص نیت در این تذکرات عنایت فرماید :

وصیت این جانب به حوزه های علمیه ان ست که کرارا عرض نموده ام ، که در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته اند و از هر راه ممکن برای این قصد شیطانی کوشش می نمایند و یکی از راه های با اهمیت برای مقصد شوم انان و خطرناک برای اسلام و حوزه های اسلامی نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه های علمیه است  که خطر بزرگ کوتاه مدت ان بد نام نمودن حوزه های است

واز همه نمایندگان خواستارم با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار کنند و همه کوشا باشند که قوانین خدای ناخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام اسمانی وفادارباشید تا به سعادت دنبا و اخرت نایل ایید

وصیت من به جوانان عزیز ،دانشسراها و دیرستان ها و دانشگاه ها ان است که خو دشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند و استقلال و ازادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد 

وصیت این جانب به گروه ها و کروهک ها و اشخاص که در ضدیت با این دولت و جمهوری اسلامی فعالیت می کنند اول به سران انها در خارج و داخل ان است که تجربه بلند مدتی که به هر راهی که ا قدام کردید و به هر طوتئه که دست زده اید و به هر کشور و مقامی و توسل کرده اید به شما ها که خود را عالم و عاقل می دانید باید اموخته باشد که مسیر یک ملت فداکار را نمی شود با ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازیها بی سر و پا و غیره حساب شده منحرف  و هرگز هیچ حکومتی و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیر انسانی و مطمئن  ساقط نمود  چطور و جدان یک انسان هر چه پلید باشد برای احتمال رسیدن به یک مقام یا میهن خود این گونه رفتار کند و به بزرگ و کوچک انها رحم نکند ؟

و بعد به هواداران داخلی و خارجی انها و صیت می کنم که با چه انگیزه جوانی خود را برای انان که اکنون ثابت است که برای قدرتمندان جهان خوار خدمت می کنند و از نقشه های انها پیروی می کنند و ندانسته به دام انها  افتاده اند  به هدر می دهید ؟ و با ملت خود در راه چه کسی جفا می کنید؟

و این جانب با انچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم و امید  دارم که به فضل خدا خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر ان افزو ده گردد 

با دلی ارام و قلبی  مطمئن و روحی شاد  ضمیری و ضمیری امید وار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص ،و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را  در کوتاهی خدمت و غصور و تقصیر    بپذیرد 

و از ملت می خواهم که بداند  با رفتن یک خدمت گذار در سد اهنین خللی حاصل نه خواهد شد 

ولله نگهدار این ملت و مضلومان جهان است 

26/بهمن /1361

روح لله لاموسوی  الخمینی

                                   


:: مرتبط با: امام و انقلاب و رهبری , اجتماعی، سیاسی ,
:: برچسب‌ها: امام , امام خمینی , وصیت , وصیت امام , وصیت اما خمینی , راهنمای اما خمینی , وصیت نامه ,
هفت سین در کاخ سفید
نویسنده : علی یوسفی نسب
یکشنبه ششم فروردین 1396

می گفت : ببین هفت سین ایرانی را به کاخ سفید بردند آن وقت ما فقط بلدیم مرگ بفرستیم!

گفتم : نه برادر ! این هفت سین ایرانی نیست ! هفت سین امریکایی است

سرخی سیبش نه نماد سلامتی بلکه نشان خون 290 مسافر بی گناه هواپیمایی است که بر فراز خلیج پارس پودرش کردند !

سنجدش نماد آن گلوله هایی است که با تجارتش سرمایه ها هنگفت به جیب می زنند

سماقش یعنی هر که به ما امید بست باید برود سماق بمکد !

و سکه اش لابد نشان آن ملیارد ها تومان پول بی زبان ملت که در بانک هایشان بلوکه کرده اند !

سبزه مدال افتخاری است برای کشوری که دومین تولید کننده گاز های گلخانه‌ای جهان است ...

کاش آن روزی که می خواستند دولت مصدق را سرنگون کنند بخاطر هفت سین دست نگه می داشتند

کاش وقتی از صدام پشتیبانی می کردند یادشان بود که باعث رفتن عید و هفت سین از خانه میلیون ها ایرانی شده اند

کاش هر روز که تحریم تصویب می کنند می دانستند بیمار بدون دارو هفت سین را نمی شناسد

کاش وقتی می خواستند محور شرارت بدانندمان یا فریب را بخشی از DNA ما بخوانند یادشان به عظمت فرهنگمان بود !

بله عزیز ! ما به این دولت جنایتکار و فرهنگ سلطه طلبِ بی حیایشان مرگ می فرستیم! و لو کره المشرکون

#علی_یوسفی_نسب


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , یوسفی نسب , یوسفی , علی یوسفی , چنارناز , مهریز ,
تکلیف مذاکرات چه شد؟
نویسنده : علی یوسفی نسب
جمعه بیست و هفتم اسفند 1395

ارشیو روزنامه ها را مرور می کنم ، تیتر های انچنانی و پرطمطراق این سه سال اخیر ...

"افتاب" عکس ظریف الوزراء را با کلاه سنتی چاپ کرده و «امیرکبیر عصر ما» را معرفی می کند ! و "قانون" او را کمان به دست کشیده و «از آرش تا ظریف» را گزارش می دهد .

ان یکی "اعتماد" می دهد که «صبح بدون تحریم» ایران اغاز شده ! و بزرگترین "ارمان" یکی «به تاریخ پیوستن تحریم هاست»

از دی 94 تا اسفند 95 می شود چند ماه؟!

نمی دانم هنوز رمقی برایشان مانده که فحش به دلواپسان را هشتک کنند؟

حرف لبو فروشان و تاکسی رانان هم این روز ها شنیدنی تر از قبل است ! اگر اقای مشاور افتخار دهد و دمی تاکسی سوار شود!

انان که می گفتند مذاکره بیاینه خوانی نیست امروز در برابر رجز خوانی های ترامپ چه می کنند جز بیانیه خوانی؟! فکر نکنم ترامپ اهل ایمیل باشد !

نمی دانم رئیس جمهور محترم هنوز ما را "کم سواد" می داند و علاج نظراتمان را در "جهنم" جستوجو می کند یا نه ! ولی او هم به نظر این روز ها انقدر ها خوش بین نیست ، یعنی تمام معجزه ی این "هوای پاک" و "نعمت خدا اورده " ، آن برجامِ تابان ، همین بود که «در یک جاده که اسمش هسته ایست موانع را برداشتیم تازه اگر طرف مقابل به عهدش پایبند باشد تازه اگر طرف مقابل صادقانه عمل کند ... !» تازه اگر ... تازه اگر ...

ان رقاص معروف روز های توافق هم پیدایش نیست ، لباس خوشکلش را باید به مزایده گذاشت !

خلاصه گرد و خاک پسا برجام حسابی خوابیده ، انتخابات 96 دیگر با جو دهی روزنامه های اصلاح طلب و کانال های آن طرفی نمی چرخد ، انتخابات 96 جدال واقعیت هاست


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , علی یوسفی , اصولگرایان , اصلاح طلبان , برجام , ظریف , روحانی ,
با بقایی چه کنیم؟
نویسنده : علی یوسفی نسب
سه شنبه سوم اسفند 1395

کسانی که بخواهند به اسم طرفداری از بقایی به جریان خودی حمله کنند و کسانی که بنا باشد به اسم حمله به او در واقع بخشی از جریان انقلابی را که به احمدی نژاد دل بستگی دارند از دیگر اصولگرایان جدا کنند هر دو در حال تکرار اشتباهات 92 هستند

رایزنی ها برای امدن یا نیامدن بقایی و تائید یا عدم تائید صلاحیتش باید در بین خواص جریان انقلابی کشور صورت بگیرد و اگر هم نتیجه نداد نباید جهت انتقادات را از دولت به سوی یک دیگر تغییر داد

اگر بقایی بیاید و تائید شود و در میان مردم هم به عنوان نامزدی جدی مطرح شود باید او را به عنوان همراهی در راه نقد روحانی پذیرفت و رقابت میان او و اصولگرایان را از بستر نقد یکدیگر به بستر رقابت در نقد جدی تر دولت منتقل کرد


در واقع بهتر است به جای دوئل با یک دیگر برای مشخص شدن پیروز ، یک رقابت پرتاب دارت به سوی سیبل دولت برگذار کرد !


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب ,
من از بی زبانی ندارم غمی
نویسنده : علی یوسفی نسب
شنبه بیست و سوم بهمن 1395

شنیدم که از نیکمردی فقیر

دل آزرده شد پادشاهی کبیر

مگر بر زبانش حقی رفته بود

ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود

به زندان فرستادش از بارگاه

که زورآزمای است بازوی جاه

ز یاران یکی گفتش اندر نهفت

مصالح نبود این سخن گفت، گفت

رسانیدن امر حق طاعت است

ز زندان نترسم که یک ساعت است

همان دم که در خفیه این راز رفت

حکایت به گوش ملک باز رفت

بخندید کو ظن بیهوده برد

نداند که خواهد در این حبس مرد

غلامی به درویش برد این پیام

بگفتا به خسرو بگو ای غلام

مرا بار غم بر دل ریش نیست

که دنیا همین ساعتی بیش نیست

نه گر دستگیری کنی خرمم

نه گر سر بری در دل آید غمم

تو گر کامرانی به فرمان و گنج

دگر کس فرومانده در ضعف و رنج

به دروازهٔ مرگ چون در شویم

به یک هفته با هم برابر شویم

منه دل بدین دولت پنج روز

به دود دل خلق، خود را مسوز

نه پیش از تو بیش از تو اندوختند

به بیداد کردن جهان سوختند؟

چنان زی که ذکرت به تحسین کنند

چو مردی، نه بر گور نفرین کنند

نباید به رسم بد آیین نهاد

که گویند لعنت بر آن، کاین نهاد

وگر بر سرآید خداوند زور

نه زیرش کند عاقبت خاک گور؟

بفرمود دلتنگ روی از جفا که

بیرون کنندش زبان از قفا

چنین گفت مرد حقایق شناس

کز این هم که گفتی ندارم هراس

من از بی زبانی ندارم غمی

که دانم که ناگفته داند همی

اگر بینوایی برم ور ستم

گرم عاقبت خیر باشد چه غم؟

عروسی بود نوبت ماتمت

گرت نیکروزی بود خاتمت

اپلیکیشن دیوان / سعدی

https://cafebazaar.ir/app/ir.hiapp.divaan/?l=fa


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , شعر انقلابی , سعدی , دیوان , ظلم و ستم , مهریز ,
ما آمدیم
نویسنده : علی یوسفی نسب
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1395

تاریخ !

تو گواه خوبی هستی ، برای آیندگان شهادت بده

شهادت بده که ما آمدیم تو شهادت بده که فشار تحریم ها و صدای تهدید ها خسته نکرد ما را

تو گواه باش که وعده هایشان دلمان را نبرد !

تاریخ ، تو بگو به فرزندان این سرزمین که در دلِ آشوب های روزگار دل آرام و بی خیال نبودیم !

تو گواه باش که بی عرضگی برخی ها را پای انقلابِ خمینی نگذاشتیم دل باخته ی بزک ها نشدیم !

سی و هشت سال گذشت ، صدای مرگ بر استکبارمان خاموش نشد !

تاریخ ، به شرافتمان سوگند از نفس نیفتادیم

بگو به آیندگانمان «بودند بر آن عهد که بستند»

#علی_یوسفی_نسب


برهان تمانع در اثبات یگانگی خدا
نویسنده : علی یوسفی نسب
پنجشنبه سی ام دی 1395


لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا ۚ فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُون

(در حالى که) اگر در آسمان و زمین، جز خداوند یگانه، خدایان دیگرى بود، نظام جهان به هم مى خورد. منزّه است خداوند پروردگار عرش (و جهان هستى)، از آنچه وصف مى کنند! (انبیاء/22)

دلیلى که براى توحید و نفى آلهه در آیه فوق، آمده است، در عین سادگى و روشنى، یکى از براهین دقیق فلسفى در این زمینه است که دانشمندان از آن، به عنوان برهان تمانع یاد مى کنند، خلاصه این برهان را چنین مى توان بیان کرد:

بدون شک، نظام واحدى را در این جهان حکم فرما مى بینیم، نظامى که در همه جهات هماهنگ است، قوانینش ثابت و در آسمان و زمین جارى است، برنامه هایش با هم منطبق، و اجزایش متناسب است. این هماهنگى قوانین و نظامات آفرینش حکایت از این مى کند که از مبدأ واحدى سرچشمه گرفته است; چرا که اگر مبدأها متعدد بود و اراده ها مختلف، این هماهنگى هرگز وجود نداشت و همان چیزى که قرآن از آن تعبیر به فساد مى کند در عالم به وضوح دیده مى شد. ما اگر کمى اهل تحقیق و مطالعه باشیم، از بررسى یک کتاب به خوبى مى توانیم بفهمیم آن را یک نفر نوشته یا چند نفر؟

کتابى که تألیف یک نفر است، از هماهنگى و انسجام مخصوص در میان عبارات، جمله بندى ها، تعبیرات مختلف، کنایات و اشارات، عناوین و تیترها، طرز ورود و خروج در بحث ها برخوردار است، همه قسمت هایش یک پارچه و همصداست; چرا که زائیده یک فکر و تراوش یک قلم است. اما اگر دو یا چند نفر ـ هر چند همه، دانشمند، صمیمى و داراى روح همکارى نزدیک ـ هر کدام تألیف بخشى از آن را بر عهده گیرد، باز در اعماق عبارات، الفاظ و طرز بحث ها، آثار این دوگانگى و چندگانگى نمایان است.

دلیل آن هم روشن است; زیرا دو نفر هر قدر هم فکر و هم سلیقه باشند بالاخره دو نفرند، اگر همه چیز آنها یکى بود، یک نفر مى شدند، بنابراین به طور قطع باید تفاوت هائى داشته باشند تا بتوانند دو نفر باشند و این تفاوت سرانجام کار خود را خواهد کرد، و اثرش را در نوشته هاى آنها خواهد گذاشت.

حال هر قدر این کتاب، بزرگتر و مفصل تر باشد و در موضوعات متنوع ترى بحث کند، زودتر این ناهماهنگى احساس مى شود. کتاب بزرگ عالم آفرینش، که عظمتش به قدرى است که ما با تمام وجودمان در لابلاى عباراتش گم مى شویم، نیز مشمول همین قانون است. درست است که ما حتى در تمام عمر، نمى توانیم تمام این کتاب را مطالعه کنیم، اما با همین اندازه مطالعه که توفیق آن نصیب ما و کل دانشمندان جهان شده است، در مى یابیم آن چنان هماهنگى دارد که از وحدت مؤلف به خوبى حکایت مى کند. هر چه این کتاب عجیب را ورق مى زنیم در همه جا آثار یک نظم عالى، انسجام و هماهنگى غیر قابل توصیف، در میان کلمات و سطور و صفحاتش مشاهده مى کنیم. اگر در اداره این جهان و نظامات آن، اراده ها و مبدأهاى متعددى دخالت داشت این هماهنگى امکان پذیر نبود.

راستى چرا دانشمندان فضائى مى توانند سفینه هاى فضاپیما را با دقت کامل به فضا بفرستند؟ و قایق ماه نشین آن را دقیقاً در همان محلى که از نظر علمى پیش بینى کرده اند فرود آورند؟

سپس آن را از آنجا حرکت داده در محل پیش بینى شده در زمین پائین بیاورند؟! آیا این دقت محاسبات به خاطر این نیست که نظام حاکم بر کل هستى ـ که پایه محاسبات این دانشمندان است ـ دقیق، منسجم و هماهنگ است که اگر یک ذره ناهماهنگى (از نظر زمان یک صدم ثانیه) کم و زیادى در آن بود تمام محاسباتشان به هم مى خورد.

کوتاه سخن این که: اگر دو یا چند اراده در عالم حاکم بود، هر یک اقتضائى داشت و هر کدام اثر دیگرى را خنثى مى کرد، و سرانجام جهان به فساد مى گرائید


تفسیر نمونه

http://Makarem.ir


نامرد ها ؛ با انقلاب چه کردید؟!
نویسنده : علی یوسفی نسب
دوشنبه سیزدهم دی 1395

نامرد ها ؛ با انقلاب خمینی چه کردید؟!

«خاک بر سر من که بخواهم استفاده عنوانی از شما بکنم ، خاک بر سر من که بخواهم خون شما ریخته شود و من استفاده اش را ببرم... شما خون دادید ، من که نشستم اینجا ... »

اینها بخشی از سخنان امامی است که در راه پیروزی نهصت مردمی اش سال ها رنج تبعید و دوری از وطن ، از دست دادن فرزند دانشمندش ، زخم زبان ها و خیانت ها را چشیده بود ولی خودش را هیچ می دانست ...

امامی که خبر شهادت فرزندش اشکی از چشمانش جاری نکرد اما همکلامی با مادر شهید شانه های کوه صفتش به لرزه می انداخت

حتی نخواست سهمش از انقلابی که دنیا را لرزاند گچ کاری حسینیه محل سخنرانیش باشد!

خمینی ، خمینی بود ، اما ادعایی نداشت ! « این زاغه نشین هایی که اطراف شهر ها شش نفر هفت نفر در یک سوراخی زندگی می کنند ، اینها حقوق بشر را بهتر از ما میفهمند »

خیابان خواب و گور خواب دارید و برای خمینی ارامگاه ان چنانی میسازید؟! قبول می کند خمینی؟ امامی که در اوج بمباران پناهگاه دو واحدی کوهستانی را نپذیرفت که مگر جان من از بقیه گران تر است

با انقلاب روح الله که می گفت « اگر ربا از بانک ها حذف نشود انقلابمان اسلامی نیست(تسنیم) » چه کردید که سی و هشت سال بعد مفسر بزرگ قرانش فریاد می زند بانک ها با عنوان اسلام مالی مانده است ؟

از خمینی فقط تصاویر دهه ی فجرش را نگه داشته اید؟

به جای تمثالش قاب کنید و به دیوار اتاق های شیک کارتان بکوبید هشدارش را « یک درهمش در ان طرف حساب دارد ، باید حساب بدهیم ، باید در محضر خدای تبارک و تعالی ، در تصرف هایی که در بیت المال می کنیم باید حساب بدهیم ، بیت المال مسلمین را بزرگ بشماریم »

اشباح الرجالی که از اخم امریکا به خود می لرزید ، یادتان رفت فریاد ابراهیمی اش را که گفت «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» ؟

میراث خمینی را ، عدالت و ساده زیستی اش را ، استکبار ستیزی و عزتش را ، بانکداری بدون ربایش را ، ولایت مداری و «پشتیبان ولی فقیه باشیدش را » ، بهای خون چمران و باکری و برونسی اش را چه کردید؟

این بود رسم امانت داری؟!

این شیر بی سر و دم و اشکمتان را انقلاب خمینی جا نزنید!

علی یوسفی نسب


ع


:: برچسب‌ها: یوسفی نسب , علی یوسفی نسب , علی یوسفی , امام خمینی , ساده زیستی , تجمل گرایی , ساده زیستی امام ,
سکولاریسم دیگر راهِ نرفته نیست
نویسنده : علی یوسفی نسب
پنجشنبه دوم دی 1395

از دیدنِ «خود متفکر پندار هایی» که برای پیش رفت ایران قدم گذاشتن در راه سکولاریسم رو پیشنهاد می کنند انصافا تعجب می کنم! شاید در عصر رنسانس اروپا اگر چنین الگویی برای مردم ایران پیشنهاد می شد مشکل فقط مغایرت این تفکر با اصول اسلامی-عقلانی بود امروز اما مسئله خیلی واضح تر از اینهاست ، سکولاریسم دیگه یک راه ناشناخته و جدید نیست که برای تصمیم گیری در مورد قدم گذاشتن یا پرهیز از ان نیاز به بحث ها و بررسی های عقلانی باشه ، امروز اوضاع کشور هایی که قدم در این راه گذاشتند و جهان غرب رو ساختند کاملا مشخصه ، جهان امروز ساخته و پرداخته ی همان تفکر هست ، در بیست و هفت کشور اتحادیه اروپا ، 40 درصد نوزادان خارج از عقود رسمی خودشان متولد شدند! در المان ، به نوشته روزنامه ولت (به نقل از جهان نیوز) در سال 2009 به ازای سه کودک متولد شده ، یک مادر ازدواج نکرده وجود داره! جنگ های جهانی اول و دوم و میلیون ها میلیون کشته و خسارت حاصل همین تفکر بود ، وضعیت وحشت ناک تبعیض نژادیِ امریکایی امروز چرا توسط فرهنگ سکولار درمان نشده؟ بنا بر امار نیویورک تایمز (به نقل از کیهان) احتمال قتل یک جوان سیاه پوست توسط پلیس امریکا 21 برابر قتل یک سفید پوست هست! قطعا جامعه ی امروز ایران نیاز به اصلاحات داره ، اما اصلاحاتی در میسر رسیدن به جامعه فاضله فارابی و نه جامعه ی سکولار امریکایی

علی یوسفی نسب


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , یوسفی نسب , یوسفی ,
سیاست گریزی
نویسنده : علی یوسفی نسب
چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1395

ملتی که سیاسی نباشد زود فریب می خورد ، کسی که در طول سال با افکار سیاسی و جریان های فکری مختلف کشور اشنا نباشد وقتی بعد از چهار سال در معرض تبلیغات انتخاباتی قرار بگیرد سریع اسیر جملات قصار ، حرف های ژورنالیستی و شو های سیاسی می شود ! ملت ما سیاسی نیست ، البته نگاه منفی نسبت به سیاست شاید نتیجه رفتار کسانی باشد که بحث های سیاسی را تبدیل کرده اند به جنگِ لفظی هایی که همیشه عبث اند و هیچ وقت هیچ طرف حرف دیگری را نخواهد پذیرفت حتی اگر به صحت ان یقین کند! سیاست را اگر بالاتر از جنگ احزاب و نبرد نام های سیاسی معنا کنیم ، می شود انکه امام راحلمان می فرمود: والله اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرفی کرده اند ... سیاست خدعه نیست؛ سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می کند... (صحیفه نور/دانشنامه رشد)


:: برچسب‌ها: یوسفی نسب , علی یوسفی , علی یوسفی نسب , سیاست , نظر امام در مورد سیاست ,
موعد راستی ازمایی اصلاحات
نویسنده : علی یوسفی نسب
جمعه بیست و یکم آبان 1395

معروف است که مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود ، برخی از سران جریان اصلاحات قبل تر ها می گفتند در دوره اصلاحات عده ای از فضای بازِ موجود -بخوانید ول انگاری موجود- استفاده می کردند و به نام اصلاح طلبی حرف های تند می زدند و این باعث تخریب چهره اصلاحات می شد در روز های اخیر فیلم هایی از صادق زیباکلام منتشر شده که حاضر نیست پرچم رژیم صهیونیستی را زیر پا بگذارد ، او قبل از این هم گفته بود اسرائیل را به رسمیت می شناسد ، نصیحت خیر خواهانه به مدعیان اصلاح طلبی اینکه برای بار چندم خطا های خود را تکرار نکنند و یک بار هم که شده به جای شتر سواریِ دولا دولا ، موضع خود را شفاف اعلام کنند نسبت روزنامه اصلاح طلب با نظریه «به رسمیت شناختن اسرائیل» چیست؟ ایا حاضرند «مقاله نویس» دائمی خود را نقد کنند؟

علی یوسفی نسب


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , یوسفی نسب , یوسفی , اصلاحات , صادق زیباکلام , اسرائیل ,
پناهیان دیکتاتوری اصلاحات
نویسنده : علی یوسفی نسب
جمعه چهاردهم آبان 1395
سخنرانی علیرضا پناهیان در مورد دیکتاتوری دولت اصلاحات

[http://www.aparat.com/v/Uomrt]

ماجرای بیابان
نویسنده : علی یوسفی نسب
پنجشنبه بیست و دوم مهر 1395

مهدی سیار:

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود

این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود!

ای کاش این روایت پرغم سند نداشت

بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود

ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز

مانند گرگ قصه کنعان دروغ بود!

حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار، کاش

برجان باغ داغ زمستان دروغ بود...

Snn.ir


حواستان به حوزه ها باشد
نویسنده : علی یوسفی نسب
جمعه شانزدهم مهر 1395

من معتقدم در سپردن لباس نبی مکرم به این و ان باید نهایت حساسیت را اعمال کرد ، به عقیده من کم بودن مبلغان دینی دلیلی بر بخشش گشاده دستانه لباس روحانیت نیست ، ده روحانی درست کار داشته باشیم به است از هزاران روحانی که درصدی از انها مثل لکه ای خاکستری که بر عبایی سپید بنشید اعتماد مردم به روحانیت را تخریب کنند ، کیفیت را نباید قربانی کمّیّت کرد هر چند کمبود مبلغان دینی را می توان بدون کاستن از کیفیت هم جبران کرد اگر طرح هایی تدارک ببینیم که حساب مبلغان را از مُلبّسان جدا کند ، بحث من اندک روحانیونی است که با مباحث روز اشنا نیستند ، حریم لباسِ دین را حرمت نمی نهند ، مردمی بودن را از شُل دین بودن تمییز نمی دهند و قس علیهذا باور دارم نباید بلای رخیص شدن که بر سر مدارک دانشگاهی امده را بر مدارج حوزوی هم تعمیم داد ، لباس نبوی را پس از بررسی های دقیق باید به سختی داد و سپس به اسانی و با کوچک ترین خطایی که منزلت روحانیت را به خطر اندازد باز ستاند روا نیست که بیش از 99 درصد روحانیون خوشفکر و نیکو خصال جامعه در افکار عمومی قربانی کمتر از یک درصدی شوند که حواسشان به حرمت این لباس نیست


:: برچسب‌ها: علی یوسفی نسب , یوسفی نسب ,
بیت المال مثقالی چند؟!
نویسنده : علی یوسفی نسب
شنبه دهم مهر 1395

بیت المال مثقالی چند؟!

صرفا جهت اطلاع برخی مسئولین عزیز !

اسمش عبدالحسین بود ، مثل بقیه روستایی ها یک رعیت زحمت کش ، داستان تقسیم اراضی محمد رضا شاه که پیش اومد ، هرچی بهش اصرار کردند بیا برو دو ساعت ملک بگیر حاضر نشد ، می گفت اینها سهم یتیم ها و بی سرپرست هاست ...

اولین محصول گندم رو که اهالی روستا برداشتند ، به خانومش و به بچه هاش گفت حق ندارید حتی خانه پدرم حتی یک ذره نون بخورین ...

بعد از یه مدت از روستا رفت مشهد و به سختی یه کار توی سبزی فروشی گیر اورد ، چند روز که موند مجبور شد اونجا رو هم ول کنه ، می گفت صاحب سبزی فروشی سبزی ها رو میریزه تو اب تا سنگین تر بشن ... اخرش مجبور شد تیشه و کلنگ بر داره و بره بنایی ! شد حاج عبدالحسینِ بنّا ...

انقلاب شد ، جنگ شد ، رفت جبهه ، وقتی برگشت یک ذره از گوشتِ گوسفندی که خانومش نذر کرده بود رو خودش نخورد ، گفت این نذر هست فقط باید بدم به فقرا ... چند وقتی گذشت ، شد فرمانده گردان ، یکی از رفقاش تعریف می کرد: دیدم یه تویوتا هست و رزمنده ها صف کشیدند تا غذاشون رو بگیرند ، ببین بچه ها نگام افتاد به حاجی ، احوالش رو پرسیدم ، گفتم مگه فرمانده گردان ... خنده از لب هاش رفت ، گفت : فرمانده گردان با بسیجی های دیگه چه فرقی داره؟!

حاضر نشد چراغ توری رو بذاره سنگر فرماندهی ، اون رو برد برای نمازخونه و برای سنگر یه فانوس اورد ، مثل همه سنگر های دیگه ... بهش یه راننده دادن ، راننده رو اجبارا پذیرفت چون بی گواهی نامه رانندگی کردنش توی شهر شرعا اشکال داشت ، اما چند وقت بعد خودش رفت گواهی نامه گرفت ...


ماشین لباس شویی سهمش شده بود ، قبل از اینکه بیاد گذاشتن توی منزلش تا در عمل انجام شده قرارش بدن ... سید کاظم حسینی میگه وقتی ماجرا رو فهمید اونقدر عصبانی شد که هیچ وقت با اون حال ندیده بودمش ... می گفت وقتی میام مرخصی باید کار کنم و خرج زن و بچه ام رو در بیارم و بعد برم جبهه ، اونوقت شما از این کارها می کنید؟ ... بهش گفتن کولری که دادی به خانواده شهید برا خودت واجب تر بود ... گفت خانواده ی من توی انقلاب سهمی ندارند ... حتی حاضر نشد پدرش یک اورکت نو از حبهه سوغات بیاره ...


حاج عبدالحسین برونسی ، فرمانده تیپ هجده جواد الائمه ، اینطور زندگی می کرد ، بله اقای مدیر و اقای مسئول ! اگر این شد ، حتی اگر زیر اتشِ سنگین دشمن وسط «خاک های نرم کوشک» هم که گیر افتادی ، خودشون راه رو بهت نشون میدن

منبع روایت ها: خاک های نرم کوشک


 

 
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شرکت در نظرسنجی فراموش نشه لطفا
نظر هم بذارید اگه زحمتی نیست!
علی یوسفی نسب مهریزِ یزد - چنارناز
مدیر وب سایت : علی یوسفی نسب
نویسندگان
تبادل لینک اتوماتیک
نظر سنجی