وطن
در جهان نتوان اگر مردانه زیست***همچو مردان جان سپردن زندگی است

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

    Online User
دریافت کد

وصیت امام خمینی (ره)(مطلب ثابت)

     

 

این متن از صفحات مختلف وصیت نامه امام (ره) نوشته شده است  :

 

بسم الله ارحمن الرحیم

این جانب روح الله موسوی خمینی که از کرم عضیم خداوند متعال با همه خطایا مایوس نیستم ، به عنوان نصیحت به نسل حاضر و نسل های عزیز اینده مطالبی هرچند تکراری عرض می نمایم و از خداوند متعال می خوام که خلوص نیت در این تذکرات عنایت فرماید :

وصیت این جانب به حوزه های علمیه ان ست که کرارا عرض نموده ام ، که در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته اند و از هر راه ممکن برای این قصد شیطانی کوشش می نمایند و یکی از راه های با اهمیت برای مقصد شوم انان و خطرناک برای اسلام و حوزه های اسلامی نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه های علمیه است  که خطر بزرگ کوتاه مدت ان بد نام نمودن حوزه های است

واز همه نمایندگان خواستارم با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار کنند و همه کوشا باشند که قوانین خدای ناخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام اسمانی وفادارباشید تا به سعادت دنبا و اخرت نایل ایید

وصیت من به جوانان عزیز ،دانشسراها و دیرستان ها و دانشگاه ها ان است که خو دشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند و استقلال و ازادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد 

وصیت این جانب به گروه ها و کروهک ها و اشخاص که در ضدیت با این دولت و جمهوری اسلامی فعالیت می کنند اول به سران انها در خارج و داخل ان است که تجربه بلند مدتی که به هر راهی که ا قدام کردید و به هر طوتئه که دست زده اید و به هر کشور و مقامی و توسل کرده اید به شما ها که خود را عالم و عاقل می دانید باید اموخته باشد که مسیر یک ملت فداکار را نمی شود با ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازیها بی سر و پا و غیره حساب شده منحرف  و هرگز هیچ حکومتی و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیر انسانی و مطمئن  ساقط نمود  چطور و جدان یک انسان هر چه پلید باشد برای احتمال رسیدن به یک مقام یا میهن خود این گونه رفتار کند و به بزرگ و کوچک انها رحم نکند ؟

و بعد به هواداران داخلی و خارجی انها و صیت می کنم که با چه انگیزه جوانی خود را برای انان که اکنون ثابت است که برای قدرتمندان جهان خوار خدمت می کنند و از نقشه های انها پیروی می کنند و ندانسته به دام انها  افتاده اند  به هدر می دهید ؟ و با ملت خود در راه چه کسی جفا می کنید؟

و این جانب با انچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم و امید  دارم که به فضل خدا خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر ان افزو ده گردد 

با دلی ارام و قلبی  مطمئن و روحی شاد  ضمیری و ضمیری امید وار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص ،و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را  در کوتاهی خدمت و غصور و تقصیر    بپذیرد 

و از ملت می خواهم که بداند  با رفتن یک خدمت گذار در سد اهنین خللی حاصل نه خواهد شد 

ولله نگهدار این ملت و مضلومان جهان است 

26/بهمن /1361

روح لله لاموسوی  الخمینی

                                   

طراحی شوم جریان نفوذ و فتنه برای بیت امام

پس از اعلام آمادگی حجت‌الاسلام سید حسن خمینی به حضور در انتخابات خبرگان ، جریان نفوذ و فتنه به تصور اینکه این امر با فضاسازی گسترده آنان اتفاق افتاده، خطوط رسانه‌ای زیر را به‌صورت پررنگ در دستور کار قرار داد.

1- برجسته‌سازی حضور ایشان در صحنه‌ی انتخابات خبرگان با عناوین مختلف
2-  نگران نشان دادن جبهه‌ی انقلاب از حضور وی در انتخابات مجلس خبرگان

برخلاف فضاسازی رسانه‌ای فوق و استتار واقعیت از سوی جبهه‌ی فتنه و نفاق، در جبهه‌ی مؤمن به انقلاب هیچ‌کس نگران و دلواپس حضور آقای سید حسن خمینی در صحنه‌ی انتخابات نیست چراکه ایشان هم مثل همه‌ی افرادی که خود را واجد شرایط می‌دانند، می‌تواند در انتخابات خبرگان ثبت‌نام و فرآیندهای علمی و قانونی احراز صلاحیت را طی کند.

در این میان دغدغه‌ی نیروهای انقلاب نه حضور ایشان، بلکه عملیاتی شدن سناریوی جریان نفوذ و فتنه است که می‌خواهد از نام و بیت حضرت امام خمینی سوءاستفاده نموده و در چارچوب سناریوی تغییر هویت انقلاب، لطماتی را از این طریق، به میراث بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران وارد سازد.

در این شرایط، شایسته است حجت‌الاسلام سید حسن خمینی و بیت حضرت امام، پیشینه‌ی جریان نفوذ و فتنه را در برخورد با نام و راه حضرت امام، مرور نمایند.

در ادامه و به‌اختصار، برخی از موارد مرور می‌شود:

-سروش تئوریسین جریان اصلاحات در مصاحبه با یک روزنامه‌ی آلمانی: «امام خمینی نظرات نادرستی داشت»

-روزنامه‌ی اصلاح‌طلب صبح امروز با مسئولیت حجاریان (مشاور محمد خاتمی): «نمی‌توان جامعه را با مختصات امام اداره کرد.»

-روزنامه‌ی همشهری با مسئولیت غلامحسین کرباسچی: «جامعه‌ی ولایی،انحصارگر،توتالیتر و ضد مردمی است»

-روزنامه‌ی اصلاح‌طلب نشاط: «امام خمینی و نواب صفوی خشونت‌گرا و کسروی و حکمی زاده اصلاح‌طلب بوده‌اند.»

-هفته‌نامه‌ی اصلاح‌طلب آبان: «نظریه‌ی عینیت سیاست و دیانت زاییده‌ی افکار عامیانه و قدیمی است.»

عملکرد جریان نفوذ و  فتنه در خصوص نام و راه امام خمینی(ره) را به‌طورکلی می‌توان در چهار دوره موردبررسی قرارداد.

دوره‌ی اول: تردید و تشکیک در کارآمدی مکتب امام و زمینه‌سازی برای کم‌رنگ شدن اندیشه‌ی نورانی حضرت امام در دوره‌ی موسوم به سازندگی

دوره‌ی دوم:  رها کردن خط امام، نفی و انکار مکتب امام و تلاش سازمان‌یافته برای امام‌زدایی در دوره موسوم به اصلاحات

دوره‌ی سوم: کینه‌ورزی و انتقام‌گیری از حضرت امام در فتنه‌ی 88  با پاره نمودن تمثال حضرت امام و توهین به اصل ولایت‌فقیه به‌عنوان مهم‌ترین میراث ماندگار آن یگانه‌ی دوران

دوره‌ی چهارم: تحریف مکتب امام برای تغییر هویت انقلاب و جمهوری اسلامی ایران و هضم نمودن آن در نظام سلطه‌ی جهانی(کدخداپذیری)

دراین‌ارتباط و در راستای دوره‌ی چهارم، جریان نفوذ و فتنه سعی دارد بیت حضرت امام را نیز وارد سناریوی تغییر هویت انقلاب و جمهوری اسلامی نماید تا فرآیند تغییر هویت انقلاب از پیچیدگی و شتاب بیشتری برخوردار شود.

روزنامه‌ی انگلیسی فایننشال تایمز ضمن استقبال از حضور سید حسن خمینی در انتخابات خبرگان، کاندیداتوری وی را پروژه‌ی دو رئیس‌جمهور سابق ( هاشمی و خاتمی) برای همراهی بیشتر دولت با قدرت‌های جهانی دانست.

شاید به همین دلیل بوده که یادگار گرامی حضرت امام با دوراندیشی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد:

«به حسن و برادرانش این توصیه را می‌نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می‌خواهند. هرگز گرفتار تحلیل‌های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است.»

دکتر رضا سراج، عضو هیئت علمی دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل راهبردی


خبرگذاری فارس

Today terrorism is our common worry

In the Name of God, the Beneficent, the Merciful

 

To the Youth in Western Countries,

The bitter events brought about by blind terrorism in France have once again, moved me to speak to you young people.  For me, it is unfortunate that such incidents would have to create the framework for a conversation, however the truth is that if painful matters do not create the grounds for finding solutions and mutual consultation, then the damage caused will be multiplied.

The pain of any human being anywhere in the world causes sorrow for a fellow human being.  The sight of a child losing his life in the presence of his loved ones, a mother whose joy for her family turns into mourning, a husband who is rushing the lifeless body of his spouse to some place and the spectator who does not know whether he will be seeing the final scene of life- these are scenes that rouse the emotions and feelings of any human being.  Anyone who has benefited from affection and humanity is affected and disturbed by witnessing these scenes- whether it occurs in France or in Palestine or Iraq or Lebanon or Syria. 

Without a doubt, the one-and-a-half billion Muslims also have these feelings and abhor and are revolted by the perpetrators and those responsible for these calamities. The issue, however, is that if today’s pain is not used to build a better and safer future, then it will just turn into bitter and fruitless memories. I genuinely believe that it is only you youth who by learning the lessons of today’s hardship, have the power to discover new means for building the future and who can be barriers in the misguided path that has brought the west to its current impasse.  

  

It is correct that today terrorism is our common worry.  However it is necessary for you to know that the insecurity and strain that you experienced during the recent events, differs from the pain that the people of Iraq, Yemen, Syria and Afghanistan have been experiencing for many years, in two significant ways.  First, the Islamic world has been the victim of terror and brutality to a larger extent territorially, to greater amount quantitatively and for a longer period in terms of time. Second, that unfortunately this violence has been supported by certain great powers through various methods and effective means. 

Today, there are very few people who are uninformed about the role of the United States of America in creating, nurturing and arming al-Qaeda, the Taliban and their inauspicious successors.  Besides this direct support, the overt and well-known supporters of takfiri terrorism- despite having the most backward political systems- are standing arrayed as allies of the west while the most pioneering, brightest and most dynamic democrats in the region are suppressed mercilessly. The prejudiced response of the west to the awakening movement in the Islamic world is an illustrative example of the contradictory western policies.

The other side of these contradictory policies is seen in supporting the state terrorism of Israel.  The oppressed people of Palestine have experienced the worst kind of terrorism for the last sixty years.  If the people of Europe have now taken refuge in their homes for a few days and refrain from being present in busy places- it is decades that a Palestinian family is not secure even in its own home from the Zionist regime’s death and destruction machinery. What kind of atrocious violence today is comparable to that of the settlement constructions of the Zionists regime?

This regime- without ever being seriously and significantly censured by its influential allies or even by the so-called independent international organizations- everyday demolishes the homes of Palestinians and destroys their orchards and farms.  This is done without even giving them time to gather their belongings or agricultural products and usually it is done in front of the terrified and tear-filled eyes of women and children who witness the brutal beatings of their family members who in some cases are being dragged away to gruesome torture chambers.  In today’s world, do we know of any other violence on this scale and scope and for such an extended period of time?

Shooting down a woman in the middle of the street for the crime of protesting against a soldier who is armed to the teeth- if this is not terrorism, what is? This barbarism, because it is being done by the armed forces of an occupying government, should not be called extremism? Or maybe only because these scenes have been seen repeatedly on television screens for sixty years, they should no longer stir our consciences.

The military invasions of the Islamic world in recent years- with countless victims- are another example of the contradictory logic of the west. The assaulted countries, in addition to the human damage caused, have lost their economic and industrial infrastructure, their movement towards growth and development has been stopped or delayed and in some cases, has been thrown back decades.  Despite all this, they are rudely being asked not to see themselves as oppressed.  How can a country be turned into ruins, have its cities and towns covered in dust and then be told that it should please not view itself as oppressed? Instead of enticements to not understand and to not mention disasters, would not an honest apology be better?  The pain that the Islamic world has suffered in these years from the hypocrisy and duplicity of the invaders is not less than the pain from the material damage.

Dear youth! I have the hope that you- now or in the future- can change this mentality corrupted by duplicity, a mentality whose highest skill is hiding long-term goals and adorning malevolent objectives.  In my opinion, the first step in creating security and peace is reforming this violence-breeding mentality.  Until double-standards dominate western policies, until terrorism- in the view of its powerful supporters- is divided into “good” and “bad” types, and until governmental interests are given precedence over human values and ethics, the roots of violence should not be searched for in other places.

Unfortunately, these roots have taken hold in the depths of western political culture over the course of many years and they have caused a soft and silent invasion.  Many countries of the world take pride in their local and national cultures, cultures which through development and regeneration have soundly nurtured human societies for centuries.  The Islamic world is not an exception to this.  However in the current era, the western world with the use of advanced tools is insisting on the cloning and replication of its culture on a global scale.  I consider the imposition of western culture upon other peoples and the trivialization of independent cultures as a form of silent violence and extreme harmfulness. 

Humiliating rich cultures and insulting the most honored parts of these, is occurring while the alternative culture being offered in no way has any qualification for being a replacement.  For example, the two elements of “aggression” and “moral promiscuity” which unfortunately have become the main elements of western culture, has even degraded the position and acceptability of its source region.      

So now the question is: are we “sinners” for not wanting an aggressive, vulgar and fatuous culture? Are we to be blamed for blocking the flood of impropriety that is directed towards our youth in the shape of various forms of quasi-art?  I do not deny the importance and value of cultural interaction.  Whenever these interactions are conducted in natural circumstances and with respect for the receiving culture, they result in growth, development and richness.  On the contrary, inharmonious interactions have been unsuccessful and harmful impositions.

We have to state with full regret that vile groups such as DAESH are the spawn of such ill-fated pairings with imported cultures.  If the matter was simply theological, we would have had to witness such phenomena before the colonialist era, yet history shows the contrary.  Authoritative historical records clearly show how colonialist confluence of extremist and rejected thoughts in the heart of a Bedouin tribe, planted the seed of extremism in this region.  How then is it possible that such garbage as DAESH comes out of one of the most ethical and humane religious schools who as part of its inner core, includes the notion that taking the life of one human being is equivalent to killing the whole humanity?

One has to ask why people who are born in Europe and who have been intellectually and mentally nurtured in that environment are attracted to such groups?  Can we really believe that people with only one or two trips to war zones, suddenly become so extreme that they can riddle the bodies of their compatriots with bullets?  On this matter, we certainly cannot forget about the effects of a life nurtured in a pathologic culture in a corrupt environment borne out of violence.  On this matter, we need complete analyses, analyses that see the hidden and apparent corruptions.  Maybe a deep hate- planted in the years of economic and industrial growth and borne out of inequality and possibly legal and structural prejudice- created ideas that every few years appear in a sickening manner.

In any case, you are the ones that have to uncover the apparent layers of your own society and untie and disentangle the knots and resentments. Fissures have to be sealed, not deepened. Hasty reactions is a major mistake when fighting terrorism which only widens the chasms. Any rushed and emotional reaction which would isolate, intimidate and create more anxiety for the Muslim communities living in Europe and America- which are comprised of millions of active and responsible human beings- and which would deprive them of their basic rights more than has already happened and which would drive them away from society- not only will not solve the problem but will increase the chasms and resentments.

Superficial measures and reactions, especially if they take legal forms, will do nothing but increase the current polarizations, open the way for future crises and will result in nothing else.   According to reports received, some countries in Europe have issued guidelines encouraging citizens to spy on Muslims.  This behavior is unjust and we all know that pursuing injustice has the characteristic of unwanted reversibility.  Besides, the Muslims do not deserve such ill-treatment.  For centuries, the western world has known Muslims well- the day that westerners were guests in Islamic lands and were attracted to the riches of their hosts and on another day when they were hosts and benefitted from the efforts and thoughts of Muslims- they generally experienced nothing but kindness and forbearance.

Therefore I want you youth to lay the foundations for a correct and honorable interaction with the Islamic world based on correct understanding, deep insight and lessons learned from horrible experiences.  In such a case and in the not too distant future, you will witness the edifice built on these firm foundations which creates a shade of confidence and trust which cools the crown of its architect, a warmth of security and peace that it bequests on them and a blaze of hope in a bright future which illuminates the canvass of the earth.

 

Sayyid Ali Khamenei

8th of Azar, 1394 - 29th of Nov, 2015

جمع میان 2 مسئولیت دشوار

وحدت به مفهوم همفکری و هم‌افزایی نیروهاست، در خدمت حق باشد یا باطل، برای مصلحت عامه باشد یا در خدمت منافع خواص. وحدت و الفتی که امیر مؤمنان(ع) مفهوم آن را از پیامبر اعظم(ص) می‌گیرد و به آن پایبند می‌ماند - ولو با خون دل خوردن- غیر از وحدت و ائتلافی است که امویان با اصحاب سقیفه، و طلحه و زبیر با ولید و مروان و یا معاویه با عمرو عاص تدارک ‌کردند. جبهه مؤمن و انقلابی حتی اگر خصم و معارض نداشت، باز هم برای ادای تکلیف‌های سنگین نیازمند همدلی و  الفت بود چه رسد به اینکه در مقابل خود معارضه جبهه استکبار را شاهد است و با نقش‌آفرینی و تفرقه‌افکنی جریان‌های آلوده دست و پنجه نرم می‌کند. دیدبانی صحنه پیش‌رو در این میان از فرصت‌های بزرگ و چالش‌ها و تهدید‌های جدی حکایت می‌کند که موضوعاتی نظیر برجام یا انتخابات با همه اهمیت در قیاس با آن فرصت‌ها و چالش‌ها در اهمیت ثانوی قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی تدارک وحدت و همدلی با منطق جذب حداکثری و دفع حداقلی، ‌اولویت امروز ماست.

واقعیت این است که نیروهای مؤمن و تکلیف‌گرا همواره با دشواری در جمع میان 2 مسئولیت روبرو بوده‌اند؛ 1- حفظ و تقویت و ترویج معروف‌ها و نهی از منکر در مقام مطالبه‌گری 2- تکلیف الفت و همدلی و وحدت. برای اغلب انسان‌ها سخت است که میان این دو مسئولیت را جمع کنند؛ یا به نام همدلی و رفاقت، از مبانی و اصول کوتاه می‌آیند و مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل می‌کنند؛ و یا به نام امر به معروف و مطالبه‌گری، قید مصلحت بزرگی به نام «وحدت» و «همدلی» را می‌زنند. کاری که امیر مؤمنان(ع) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) کرد، جمع میان این دو رسالت الهی است. پس از رحلت پیامبر(ص)، هم عزیزترین حامی علی(ع) حضرت فاطمه زهرا(س) را به شهادت رساندند و هم ایشان را از حق ولایت و زعامت باز داشتند. هر کدام از این 2 جفای بزرگ که خون به دل مولای متقیان کرد، برای اعلام جدایی مطلق کفایت می‌کرد. اما آن حضرت ضمن اینکه مظلومیت و اعتراض خود را به اندازه مقدور بازگو می‌کرد و صراحت داشت،‌ هرگز جانب وحدت را فرو نگذاشت. به بدعت‌ها و انحراف‌ها اعتراض کرد و در عین حال برای حفظ وحدت، بارها تنازل‌هایی کرد که مطابق طبع و همت بلند او نبود (و البته که اگر غیرت و همراهی خواص بود، آن تنازل‌ها کمترین ضرورتی پیدا نمی‌کرد).

امام در روزگار خلیفه سوم تنها کسی بود که جرأت کرد حد الهی درباره شرابخواری یکی از نزدیکان حکومت (ولید، متحد بعدی طلحه و زبیر) را جاری سازد یا به هنگام تبعید جناب ابوذر غفاری صحابی بی‌همتای پیامبر(ص) به بیابان ربذه، وی را به رغم مخالفت دستگاه خلافت بدرقه کند. هنگامی که مردم، معترض ریخت و پاش بیت‌المال شده بودند، عبداله بن عباس نامه‌ای را از سوی خلیفه آورد با این خواسته که علی(ع) از مدینه به ینبع برود تا صدای شورشیان بخوابد. اولین بار نبود که چنین درخواستی از حضرت می‌شد. امام در پاسخ این خواسته جملاتی را به ابن عباس فرمودند که به عنوان خطبه 240 نهج‌البلاغه - 235 در برخی نسخه‌ها- قید شده است. «او می‌خواهد مرا مانند شتر آبکش قرار دهد؛ می‌گوید بیا و برگرد! پیام داده بود که از مدینه خارج شوم، سپس پیغام داد که برگرد و به مدینه بیا،‌حالا پیام دیگری فرستاده که از مدینه بیرون بروم». آخرین جمله این خطبه بسیار تأمل‌برانگیز است. «والله لقد دَفَعتُ عنه حتّی خَشیتُ اَن اَکونَ آثما. به خدا سوگند آن قدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم». امام برای مصلحت امت و دین تا این حد از خود هزینه کرد و حتی حسنین علیهماالسلام را برای دفاع از خلیفه در قبال هجوم معترضان فرستاد تا بی‌پروایی و خودرأیی طرفین ماجرا به فتنه منجر نشود اما شد. «استأثر فأساء الأثرهًْ و جزعتم فأسأتم الجزع» (خطبه 30 نهج‌البلاغه). و شگفتا که بخشی از شورشیان و معترضان (با فرماندهی زبیر و طلحه) - پس از بیعت مردم با امیرمؤمنان- با طیفی از عاملان ایجاد اعتراض عمومی (ولید و مروان و...) ائتلاف کردند و نخستین جنگ را به حکومت علوی تحمیل کردند!

21 دی ماه 1388 هنگامی که فراکسیون انقلاب اسلامی (مجلس هشتم) با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند، معظم‌له اولاً از مسئولیت‌شناسی و انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مسئولان توسط این نمایندگان قدردانی کردند و فرمودند «این پایداری و ایستادگی و پافشاری بر مبانی خیلی چیز خوبی است. اینها به عنوان یک سنت‌هایی در مجلس‌ ما می‌ماند. بنابراین از اصرار بر امر صحیح و حق‌، ولو با هزینه‌هایی همراه باشد، شما هرگز نبایستی پشیمان باشید.» ایشان سپس موضوع مهمی را مورد توجه و تأکید قرار دادند که باید برای همیشه به عنوان یک الگو و نقشه راه مد نظر باشد. «یک مطلب کلی را باید همیشه در نظر داشته باشیم و آن این است که توقع کم گذاشتن در کفه حق را از همه کس باید داشت؛ یعنی انسان نباید بی‌توقعی‌اش بشود. انسان کامل و بی‌عیب و نقصی که آدم هیچ راهی برای اشکال بر او نداشته باشد، پیدا نمی‌کنیم به جز معصومین. باید یک مقداری آماده بود برای آنچه که انسان آن را کوتاهی و جفا و بی‌وفایی بنامد. بالاخره واقعیت عالم این است. حتی در میان نزدیکان به امیرالمؤمنین(ع) هم چنین کسانی بودند... بالاخره این جور اشکالات را باید انتظار و توقع داشت. یک مقداری باید تحمل کرد و الّا انسان اگر چنان چه با دیدن یک ناهنجاری در یک عملکردی در یک شخصی آن چنان به هم بریزد که دچار یأس و آشفتگی و افسردگی بشود، در این صورت کار نمی‌گذرد. بنابراین انسان بایستی تحمل بکند. بله این اشکال وجود دارد، اگر وجود نداشت بهتر بود. حالا که اشکال وجود دارد، ما چه کار باید بکنیم؟ مبنای عملکرد باید این باشد. آرمان‌گرایی باید ما را به سمت بالا بکشاند. جوری نباشد که به خاطر دیدن برخی ناهنجاری‌ها که با آرمان‌گرایی مخالف است، حرکت ما دچار وقفه یا اشتباه و انحراف شود یا از آن مسیری که دارد، به جای دیگری سرش گرم و مشغول بشود».
مقتدای انقلاب در ادامه می‌فرمایند؛ «اگر منکری می‌بینید نهی از منکر کنید، اگر چنانچه معروفی هست که بر زمین مانده امر به معروف کنید اما این موجب نشود که آدم این منکر یا این نقطه منفی را بهانه قرار بدهد و راهش را جدا کند یا فرض کنید که فاصله ایجاد شود یا تعارض کند یا تخریب کند؛ کما این که بعضی‌ها همین جورند... بله این اشکالات، برخی هست. برخی کوچک هم نیست ممکن است بزرگ هم باشد. منتها باید در جمع‌بندی ملاحظه کرد، دید این جمع‌بندی نتیجه‌اش چه می‌شود... اشکالات را تذکر بدهید مانعی ندارد؛ منتها سعی کنید بیش از آن مقداری که حد و حق این اشکالات است، برایش حساب باز نکنید. اولاً راه حمل بر صحت رابه کلی و در مواردی نبندید... ثانیاً این مجموعه اصولگرا و انقلابی که امروز در مجلس هستند و بحمدالله در کشور هم اکثریت قاطعی دارند- این نشانه این است که مردم این جهت‌گیری و این راه را دوست می‌دارند- حتی‌المقدور نگذارید متشتت شود. این وحدت مهم است. البته ما در سطح کشور هم معتقد به وحدتیم. این را باید حفظ کرد ولو با اغماض‌هایی. بعضی از اغماض‌ها ممکن است اعتراض برخی دیگر را متوجه انسان بکند، خوب بکند، ولی آدم باید ببیند حق چیست. یک جاهایی باید برخی اغماض‌ها را برای یک مصلحت بزرگ‌تری انجام داد که حالا در این مورد بحث ما، مصلحت، اتحاد و اتفاق و با هم بودن و یک حرف زدن و یک صدا داشتن و اینهاست».

همین جا باید مشفقانه درباره تحرکات طیف‌های آلوده به فتنه و نفاق و نفوذ هشدار داد که در عملیاتی نیابتی، اقدام به تله‌گذاری و تور پهن کردن برای برخی همراهان نظام و انقلاب کرده‌اند و متأسفانه با سکوت مواجه شده‌اند. رفتار تحقیرآمیز و درنده‌خویانه‌ای که این طیف اجاره‌ای با وجود ژست حمایت نسبت به امثال خاتمی و هاشمی کردند و القابی نظیر اردک لنگ، سلطان حسین بی‌عرضه، تدارکاتچی، عالیجناب سرخپوش قتل‌های زنجیره‌ای و... را متوجه آنان نمودند به غایت عبرت‌آموز است. آیا عجیب نیست جماعت بخت برگشته‌ای که زمانی شعار می‌دادند «سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد» و «مجلس زوری نمی‌خوایم- ناطق نوری نمی‌خوایم»، حالا از لاریجانی و ناطق به عنوان اصولگرای معتدل یاد می‌کنند و اندکی که کار پیش می‌رود ... آفتابی می‌شود و با گستاخی می‌گوید؛ «باید از اصولگرایان یارگیری و سربازگیری کنیم»؟! این جماعت در چه چیزی طمع کرده‌اند؟ یعنی قرار است بازی شرم‌آوری را که با حیثیت و آبروی مهدی کروبی در سال 88 انجام دادند، با دیگران تکرار کنند؟ آیا این ادامه همان خطی نیست که گستاخانه، ‌دولت یازدهم را رحم اجاره‌ای اصلاح‌طلبان و شخص روحانی را کاتالیزور خود توصیف می‌کند و با صراحت و گستاخی می‌گوید روحانی از خود رأیی نداشت و چون ما حمایت کردیم او رأی آورد!؟ یکی نیست از این جماعت بی‌کفایت اما به غایت پر رو بپرسد آیا دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری 92 طبق نظرسنجی‌های خودتان، بیش از 8 درصد رأی داشتید که نامزد اصلاح‌طلب خود را مجبور به انصراف کردید؟!

در برابر جماعت آلوده و نفوذ زده‌ای که دست کم 2 بار نشان داده‌اند آماده‌اند به نیابت از دشمن، کشور را به کام بی‌ثباتی و نا امنی و خودمشغولی و فرصت‌سوزی پیش ببرند، نمی‌توان بی‌تفاوت و آتش به اختیار بود. ایران قدرت اول و بی‌نظیر منطقه است چنان که در تحولات حساس عراق و سوریه نشان داد. چنین کشور قدرتمندی، معارضان فراوانی در جبهه استکبار دارد که هزینه می‌کنند تا جریان طفیلی و آلوده بتواند در مراکز تصمیم‌ساز و تصمیم گیر رخنه کند و آلودگی را سرایت دهد. در مقابل چنین دوگانه مهمی از «فرصت- تهدید» نمی‌توان نسبت به راهبرد وحدت و همدلی بی‌تفاوت بود. طبعاً مراد از وحدت و همدلی، تعطیلی گفت‌وگو و نقد و اعتراض و اشکال نیست. در عین حال رویکرد جبهه‌ای و دوراندیشانه به عرصه، ‌ما را به مأموریت همگرایی و هم‌افزایی نیروها در خدمت آرمان‌های اصلی انقلاب و کاستن از فرسایش یکدیگر و هدر رفت توانمندی‌ها رهنمون می‌کند. در این میان مرزبندی صریح و بی‌مجامله با خط فتنه و نفوذ، شرط حفظ سلامت و صلابت جبهه مؤمن و انقلابی است.

محمد ایمانی
کیهان

مسافرِ جا مانده




حسینِ من بیا و این دلِ شکسته را بخر ... حسینِ من ، مسافرِ جا مانده را با خود ببر

هدیه جالب پوتین به رهبری

به گزارش خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس، «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور روسیه بعدازظهر امروز (دوشنبه) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کرد.

وی در این دیدار یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی قرآن کریم را به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اهدا کرد



به گزارش فارس، پوتین رئیس جمهور روسیه برای شرکت در سومین اجلاس سران مجمع کشورهای صادر کننده گاز امروز به تهران آمده بود که پیش از برگزاری این مراسم با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کرد.

مسیر اتفاقات منطقه

*مدیر مرکز مطالعات راهبردی «امان» در بیروت:

دیدار پوتین با رهبر ایران مسیر اتفاقات منطقه را تغییر می‌دهد

*رهبر انقلاب در دیدار رؤسای جمهوری ترکمنستان، ونزوئلا و نیجریه:

آمریکا در عراق به‌طور مستقیم به داعش کمک کرد/ تنها راه نجات کشورهای مستقل، ایستادگی و تکیه بر مردم در جنگ اراده‌هاست

* رهبر انقلاب در دیدار با رئیس جمهوری روسیه:

آمریکا به‌ دنبال تحقق اهداف ناکامش در سوریه از راه سیاسی است/باید جلوی این کار را گرفت/ پوتین: ایران، متحدی مطمئن و قابل تکیه است

منبع: فارس

ارزان و گران

سال 1988 میلادی وقتی بوئینگ متعلق به شرکت هواپیمایی پان آمریکن، بر فراز آسمان لاکربی اسکاتلند منفجر شد و سرنشینان آن جان باختند، ‌واشنگتن بابت هر آمریکایی 11 میلیون دلار از لیبی غرامت گرفت. اما دقیقا همان سال 1988 که آمریکایی‌ها مسافران بی‌گناه پرواز شماره 655 ایران ایر را از روی عرشه ناو وینسنس قتل عام کردند،‌ غرامتی که به خانواده هر قربانی پرداخته شد، حدود 210 هزار دلار بود:‌ 52 برابر کمتر از غرامتی که بابت جان آمریکایی‌ها در حادثه لاکربی از لیبی گرفته شد. ارزش‌گذاری آمریکایی‌ها برای جان ملت بی پناه افغانستان کمتر از این بود. سال 1391 خبری منتشر شد مبنی بر اینکه واشنگتن بابت هر افغانستانی غیرنظامی و بی‌گناهی که در فاجعه قندهار به دست سربازان مست آمریکایی قتل عام شدند، فقط 50 هزار دلار غرامت پرداخت کرد:‌ 220 برابر کمتر از غرامتی که در لاکربی از لیبی گرفتند! (خبرگذاری فارس / سید یاسر جبرائیلی)

پ . ن : جان انسان در آسیا و آفریقا و آمریكاى لاتین ارزان، و در آمریكا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى میشود. امنیت آمریكا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته میشود. شكنجه و ترور اگر به دست آمریكائى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و كاملاً قابل چشم‌پوشى است. زندانهاى مخفى آنها كه در نقاط متعددى در قاره‌هاى گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وكیل و بى‌محاكمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، كاملاً گزینشى و یكطرفه تعریف میشود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحكم‌آمیز و غیرقانونى خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملتها تحمیل میكنند و با شبكه‌ى رسانه‌اىِ انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغهاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را عدالت‌طلبى وانمود میكنند و در مقابل، هر سخن حقى را كه افشاگر فریب آنها است، دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغیگرى مینامند.

دوستان! این وضعیت معیوب و پر زیان، غیرقابل ادامه است ( leader.ir / رهبر معظم انقلاب / اجلاس سران جنبش عدم تعهد )

نمی‌پذیرفتیم

تکذیب سخنان سخنگوی ارشاد توسط فرزند آیت‌الله مکارم شیرازی



«نه کتبا و نه شفاها از سوی دفتر ایشان(وزیر ارشاد) از ما درخواست وقت برای ملاقات نشده بود، ولی اگر درخواستی هم می‌شد آقا قبول نمی‌کردند هرچند این درخواست انجام نشده بود.»

"مشکلاتی راجع به کتاب هایی که اجازه چاپ گرفته‌اند و تک خوانی زن‌ها و موارد دیگر از جمله این موضوعات است."

هفته گذشته علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی سفر به قم با برخی مراجع تقلید دیدار کرده بود که از آن جمله می‌توان به دیدار با آیت‌الله وحید خراسانی، علوی گرگانی، نوری همدانی، صافی گلپایگانی و شهرستانی نماینده آیت الله سیستانی در ایران ، شبیری زنجانی اشاره کرد.

منبع : فارس

ادبیات نیش دار رئیس جمهور در شأن ایشان نیست

ادبیات نیش دار رئیس جمهور در شأن ایشان نیست/نفوذ خطرناک‌تر از جنگ است/ اقتصاد مقاومتی کی بناست عملیاتی شود؟


حجت‌الاسلام صدیقی خاطرنشان کرد: در پایان خطبه‌ام یک موعظه دردمندانه به آقای رئیس‌جمهور دارم، آقای رئیس‌جمهور در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات مطالبی را گفتند که نیش داشت، از چه کسی دفاع می‌کنید و به چه کسی حمله می‌کنید؟ کسی که در رأس دستگاه اجرایی قرار دارد و بعد از مقام معظم رهبری عالی‌ترین مقام کشور محسوب می‌شود نباید با مسائل با  عصبانیت برخورد کند، نباید نیش‌دار صحبت کند، باید ادبیات این فرد مؤمن شادکن باشد.

وی در پایان گفت: حیف است که فرد (رئیس‌جمهور) در برابر بیگانگان رعایت ادبیات و همه جوانب را بکند اما در حمله به خودی‌ها، به مؤمنین، متدینین و خدمتگزاران کشور طور دیگری صحبت کند، حیف است آقای رئیس‌جمهور در حصار جریان خاصی قرار گیرد، ما این نوع ادبیات را در شأن یک رئیس‌جمهور نمی‌بینیم.


متن کامل خبر : خبرگذاری فارس

دلیل کم پست گذاشتن

سلام به همه دوستان

اگه کم تر تو این وبلاگ پست میزارم به خاطر این هست که بیشتر تو شبکه های موبایلی فعالم و البته به خاطر درس ها

مطالب رو بیشتر در گروه های شبکه های موبایلی می نویستم و وقت نمی کنم برا اینجا هم بنویسم به همین علت اینجا بیشتر کپی می کنم

حکایت تلخ غروب 13 رجب



جالب اینجاست كه وقتی محاكمه صورت می گرفت، در بیرون مشغول آماده سازی جایگاه اعدام وی بودند. هنگامی كه می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه ی خواندن نماز عصر را به وی ندادند و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی كردند. وقتی به در نظیمه رسید رو به آسمان كرد و گفت: افوّض امری الی الله ان الله بصیر بالعبادو حدود یك ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود. وقتی به پایه ی دار نزدیك شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد و مهرهای خود را به او داد تا خرد كند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی كنند. پس از آن عصا و عبایش را به میان جمعیت انداخت و روی چهارپایه رفت و قریب ده دقیقه برای مردم صحبت كرد و فرمود:

خدایا، تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه باید بگویم به این مردم گفتم خدایا تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم، گفتند قوطی سیگارش بود.

 خدایا تو خودت شاهد باش كه در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم كه مؤسس این اساس لامذهبین هستند كه مردم را فریب داده اند این اساس مخالف اسلام است. محاكمه ی من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبدالله(ص). آن گاه عمامه  را از سر برداشته و فرمود: از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت.

در آستانه ی اعدام یكی از رجال وقت با عجله برای او پیغام آورد كه شما این مشروطه را امضا كنید و خود را از كشتن برهانید و او در جواب فرمود:
دیشب رسول خدا را در خواب دیدم، فرمودند:  فردا شب مهمان منی. من چنین امضایی نخواهم كرد.

طناب دار به گردن وی انداخته شد و لحظاتی بعد پیكر بی جان وی برفراز دار باقی مانده بود. دسته موزیك شروع به نواختن كرد و مردم از جمله پسر شیخ كف می زدند و شادی می كردند و چه بی احترامی هایی كه به جنازه ی شیخ نكردند. پس از این که آقا، جان تسلیم کرد، دسته موزیک نظمیه پای دار آمد و همان جا وسط حلقه شروع کرد به زدن. مجاهدین با تفنگهایشان همین طور می رقصیدند. شنیدم که بعضی ها می گفتند: "شیخ فضله به درک رفت!" از بالای ایوان نظمیه یک کسی فریاد کشید و به مردم گفت: "همچنین دست بزنید که صدایش توی سفارت به گوشش برسه!" یعنی به گوش محمدعلی شاه.
 
در اثر تلاطم و طوفان که دائماً جسد را بالای دار تکان می داد، یک مرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش گُرپی به زمین افتاد!
 
جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه-همه می خواستند خود را به جنازه برسانند؛ دور نعش را گرفند؛ آن قدر با قنداقه تفنگ و لگد به نعش آقا زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهنش روی گونه ها و محاسنش سرازیر شد. هر که هرچه در دست داشت می زد؛ آنهایی که دستشان به نعش نمی رسید، تف می انداختند.
یک مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین، مرد تنومند و چهارشانه ای بود، وارد حیاط نظمیه شد. جلو آمد و بالای جنازه ایستاد، این بی حیا هنوز نرسیده، جلوی همه دگمه های شلوارش را بازکرد و روبروی این همه چشم شرُ شُر به سر و صورت آقا........

سپس یک مردی با لباس مشکی وارد شد، عصا به دست، مقابل سر آقا ایستاد؛ با عصار چادر نماز را از روی آقا پس زد و همین طور که تماشا می کرد به ترکی فحش نثار آقا می کرد. این شخص شارژدافر سفارت عثمانی بود؛ او هم رفت!...

احمد کسروی، که عنادش با علمای دین مشهور آفاق است، وقتی به آخرین برگ زندگی شیخ می‌رسد، با آنکه از کنار این حماسه، سریع و شتابان می‌گذرد باز کلامش حاکی از «خونسردی» و «خویشتنداری» شیخ در پای دار و عدم هراس وی از مرگ است (1)

 مهدی ملک‌زاده نیز که مخالفت سرسخت با شیخ را از پدرش (ملک المتکلمین) به ارث برده- این چنین به مقاومت، صلابت و صراحت شیخ شهید اعتراف می‌کند:

شیخ از زمانی که حبس شد تا موقعی که اعدام گشت، تمام ساعات را با بردباری و خونسردی و متانت گذراند و ضعف نفس از خود نشان نداد، و راه عجز و ناله و توسل به این و آن را در پیش نگرفت و شخصیت خود را حفظ کرد... برق تفنگ و سرنیزه‌ها در زیر آفتاب گرم تابستان چشم را خیره می‌کرد. محکوم، فاصله میان محبس و محل اعدام را با خونسردی و متانت پیمود و با کبر سن و پیری، ضعف و ناتوانی از خود نشان نداد و در دقایق آخر عمر، ثبات و استقامت خود را به ظهور رسانید (2)

 یپرم خان ارمنی ـ که خود عاقبت مجری حکم اعدام شیخ شد ـ در یادداشتهای خصوصی خود نوشته است: «شیخ فضل الله نوری ... روحانی عالیقدری بود و گفته او برای توده خلق، وحی مُنزل محسوب می‌شد» (3)

روز ۱۲ رجب جمعی از مجاهدین به خانهٔ شیخ رفتند و او را دستگیر نمودند و به وسیله درشکه به میدان توپخانه آوردند و در یکی از اتاقهای طبقه فوقانی محبوسش نمودند. شیخ از زمانی که حبس شد تا موقعی که اعدام گشت تمام ساعات را با بردباری و خونسری و متانت گذراند و ضعف‌نفس از خود نشان نداد.(4)

وسایل اعدام از چند روز پیش فراهم شده بود و داری را که صنیع حضرت و آجودان‌باشی با آن به دار آویخته‌شده بودند در میدان توپخانه سرپا بود.(5) در روز اعدام تمام میدان توپخانه پر از جمعیت بود و مردم هلهله کنان و شادی کنان تماشای مکافات او را می‌کردند

"جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود كه قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود كه احكام قصاص غیر انسانی نیست. انسانی است او را دار زدند و از بین بردند و شما حالا به او بدگویی می كنید (امام راحل) " 
_____________
پ.ن:
1-روزنامه اطلاعات، 22-20 دی 1327 شمسی، مقاله سید محمدعلی شوشتری 67-66.
2-تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، 117/6-118
3-یپرم خان سردار، اسماعیل رائین، ص ۲۵۲
4-ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰–۱۲۵۹
5-ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۷۱

منابع:
فرهنگ نیوز / ویکی پدیا 

صحبتای باحال میرکاظمی

میرکاظمی :اظهارات نوبخت، اعتراف ضمنی به نقش فتنه 88 در تشدید تحریم‌هاست

فارس: میرکاظمی با اشاره به سخنان محمد باقرنوبخت سخنگوی دولت درباره واکنش‌ها به سفرهای اخیر هیأت‌های خارجی به ایران و این جمله که «اگر عده‌ای قرار است در خیابان بریزند و شرایطی را ایجاد کنند که بقیه بترسند و به داخل کشور نیایند این امر و اقدام ایجاد تحریم برای خودمان است»، گفت: سؤال اساسی این است که اگر حضور چند جوان در خیابان برای دفع شری به مثابه تحریم برای خودمان محسوب می‌شود پس هشت ماه قشون‌کشی و تجمع فتنه در خیابان و آتش زدن و کشتن جوانان بسیجی همراه با اجرای سناریوهای غربی که ایران را کاملاً ملتهب نشان دادند، آیا این‌ها به منزله زمینه تشدید تحریم در آن زمان نبود؟



پ . ن : دمش گرم . عجب حرفی زده


شام غریبان یتیمان حسین (ع)

شمرِ امروز را بشناس

در 23 روز گذشته 60 فلسطینی شهید شدند .



یاد ان استاد معلم به خیر که می گفت " شمرِ امروز موشه دایان‏ است. شمرِ هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمرِ امروز را بشناس"

یاد شهید مطهری عزیمان به خیر که داد می زد "واللَّهِ و باللَّهِ ما در برابر این قضیه مسؤولیم. به خدا قسم مسؤولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. واللَّهِ قضیه‌‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏‌خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‌‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏‌گفت برای من عزاداری کنید، می‌‏گفت چه شعاری بدهید؟...اگر حسین بن علی بود می‏‌گفت: اگر می‏‌خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمرِ امروز موشه دایان‏ است. شمرِ هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمرِ امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏‌خورد"

کجای کاریم؟! در و دیوار شهرمان تکان می خورد؟

منبع سخنان استاد"ojaksarnews.ir"

 
  • تعداد صفحات :75
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

بسم الله

8 سال از ساخت این وبلاگ گذشت

اوایل تابستان سال 90 بود که وبلاگ رو ساختم و شروع به نشر مطالب سیاسی فرهنگی ( بعضا نوشته های خودم و غالبا اخبار منتشر شده در بقیه سایت ها) کردم

برای مدتی هم زمان در سایت هادی نت و هم میهن هم فعال بودم و گروه اصولگرایان رو در اون دو شبکه اداره می کردم
با اومدن واتس اپ و تلگرام و اینستاگرام به اونجا رفتم و کانال ها و گروه های مختلفی رو ساختم ، در حال حاظر کانال @jadfyazd و پیج @aliyo77 رو دارم
اینها در کنار درس و کنکور و دانشگاه باعث شد چندان به ارائه مطلب در وبلاگ نرسم ، حالا که کنکور و دو سال سال از دانشگاه به خوبی گذشت و امکانات حضور در دنیای مجازی ( نه صرفا جزیره های تلگرام و اینستاگرم ) فراهم شد و به دلایلی که اینجا جای بیانشون نیست نیت دارم از این به بعد این وبلاگ رو حفظ کنم و البته بنا ندارم ناپختگی ها و نابسامانی هایی که در مطالب قبلی به اقتضای سنم داشتم رو اصلاح کنم اما از اینجا به بعد رو ان شاالله صرفا مطالب نوشته ی خودم خواهم بود

ارتباط در تلگرام : @aliyosofinasab
مدیر وبلاگ : علی یوسفی نسب

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از مطالب و شکل وبلاگ؟




نویسندگان

كد تقویم

کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا
> center> // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو