اى به صورت مردان عارى از مردانگى

سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1394 08:21 ب.ظنویسنده : علی یوسفی نسب

 


اما بعد. جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند بر روى بندگان خاص خود گشوده است . جهاد جامه پرهیزگارى و جوشن استوار خدایى و سپر ستبر اوست . هر كه آن را ناخوش دارد و از آن رخ برتابد، خداوند جامه خوارى و زبونى بر او پوشاند و محنت و بلایش در میان گیرد و دلش را در پرده دارد و به كیفر آنكه از جهاد تن زده است از حق دور افتد و كارش به مذلت كشد و از عدالت بى بهره ماند.
شب و روز، در نهان و آشكارا، شما را به نبرد با این قوم فرا خواندم و گفتم كه پیش از آنكه سپاه بر سرتان كشند، بر آنها بتازید. به خدا سوگند، به هیچ قومى در خانه هایشان تاخت نیاوردند. مگر آنكه زبون خصم گشتند. شما نیز آن قدر از كارزار سر بر تافتید و كار را به گردن یكدیگر انداختید و یكدیگر را نصرت ندادید، تا هر چه داشتید به باد یغما رفت و سرزمینتان جولانگاه دشمنانتان گردید.
و اكنون ، این مرد غامدى (14) است ، كه با سپاه خود به شهر انبار(15) درآمده است و حسّان بن حسّان البكرى را كشته است و مرزدارانتان را رانده است و كار را به آنجا رسانیده اند كه شنیده ام كه یكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه انّا لله ... گوید و از او ترحم جوید چاره اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى آنكه زخمى بردارند، یا قطره اى از خونشان ریخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا، به خدا سوگند، كه همدست بودن این قوم با یكدیگر با آنكه بر باطل اند و جدایى شما از یكدیگر با آنكه بر حقید دل را مى میراند و اندوه را بر آدمى چیره مى سازد.
وقتى مى نگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مى دهند و از جاى نمى جنبید، بر شما مى تازند و شما براى پیكار دست فرا نمى كنید، مى گویم ، كه اى قباحت و ذلت نصیبتان باد! خدا را معصیت مى كنند و شما بدان خشنودید. چون در گرماى تابستان به كارزارتان فراخوانم ، مى گویید كه در این گرماى سخت چه جاى نبرد است ، مهلتمان ده تا گرما فروكش كند و، چون در سرماى زمستان به كارزارتان فراخوانم ، مى گویید كه در این سورت سرما، چه جاى نبرد است مهلتمان ده تا سورت سرما بشكند. این همه كه از سرما و گرما مى گریزید به خدا قسم از شمشیر گریزانترید.
اى به صورت مردان عارى از مردانگى ، با عقل كودكان و خرد زنان به حجله آرمیده ، كاش نه شما را دیده بودم و نه مى شناختمتان . این آشنایى براى من ، به خدا سوگند، جز پشیمانى و اندوه هیچ ثمره اى نداشت . مرگ بر شما باد، كه دلم را مالامال خون گردانیدید و سینه ام را از خشم آكنده ساختید و جام زندگیم را از شرنگ غم لبریز كردید و با نافرمانیهاى خود اندیشه ام را تباه ساختید. تا آنجا كه قریش گفتند:
پسر ابوطالب مردى دلیر است ولى از آیین لشكركشى و فنون نبرد آگاه نیست خدا پدرشان را بیامرزد! آیا در میان رزم آوران ، رزمدیده تر از من مى شناسند، یا كسى را كه پیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد؟ وقتى كه من به آوردگاه مى رفتم ، هنوز به بیست سالگى نرسیده بودم و حال آنكه ، اكنون از شصت سالگى برگذشته ام .
آرى ، كسى را كه از او فرمان نمى برند چه راءى و اندیشه اى تواند بود.

ترجمه خطبه 27 نهج البلاغه

http://alifiroozan.blogfa.com/post-245.aspx

آخرین ویرایش: سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1394 08:23 ب.ظ

 
دوشنبه سی ام مرداد 1396 08:32 ق.ظ
Unquestionably believe that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the internet the
simplest thing to be aware of. I say to you, I definitely
get annoyed while people think about worries that they just don't know
about. You managed to hit the nail upon the top as well as defined out the whole thing without having side effect , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر