تبلیغات
وطن - من از بی زبانی ندارم غمی

من از بی زبانی ندارم غمی

شنبه بیست و سوم بهمن 1395 01:43 ب.ظنویسنده : علی یوسفی نسب

 

شنیدم که از نیکمردی فقیر

دل آزرده شد پادشاهی کبیر

مگر بر زبانش حقی رفته بود

ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود

به زندان فرستادش از بارگاه

که زورآزمای است بازوی جاه

ز یاران یکی گفتش اندر نهفت

مصالح نبود این سخن گفت، گفت

رسانیدن 

امر حق طاعت است

ز زندان نترسم که یک ساعت است

همان دم که در خفیه این راز رفت

حکایت به گوش ملک باز رفت

بخندید کو ظن بیهوده برد

نداند که خواهد در این حبس مرد

غلامی به درویش برد این پیام

بگفتا به خسرو بگو ای غلام

مرا بار غم بر دل ریش نیست

که دنیا همین ساعتی بیش نیست

نه گر دستگیری کنی خرمم

نه گر سر بری در دل آید غمم

تو گر کامرانی به فرمان و گنج

دگر کس فرومانده در ضعف و رنج

به دروازهٔ مرگ چون در شویم

به یک هفته با هم برابر شویم

منه دل بدین دولت پنج روز

به دود دل خلق، خود را مسوز

نه پیش از تو بیش از تو اندوختند

به بیداد کردن جهان سوختند؟

چنان زی که ذکرت به تحسین کنند

چو مردی، نه بر گور نفرین کنند

نباید به رسم بد آیین نهاد

که گویند لعنت بر آن، کاین نهاد

وگر بر سرآید خداوند زور

نه زیرش کند عاقبت خاک گور؟

بفرمود دلتنگ روی از جفا که

بیرون کنندش زبان از قفا

چنین گفت مرد حقایق شناس

کز این هم که گفتی ندارم هراس

من از بی زبانی ندارم غمی

که دانم که ناگفته داند همی

اگر بینوایی برم ور ستم

گرم عاقبت خیر باشد چه غم؟

عروسی بود نوبت ماتمت

گرت نیکروزی بود خاتمت

اپلیکیشن دیوان / سعدی

https://cafebazaar.ir/app/ir.hiapp.divaan/?l=fa


برچسب ها: علی یوسفی نسب ، شعر انقلابی ، سعدی ، دیوان ، ظلم و ستم ، مهریز ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه بیست و دوم تیر 1396 09:46 ق.ظ

 
دوشنبه سی ام مرداد 1396 01:35 ب.ظ
I am truly grateful to the holder of this website
who has shared this great article at at this time.
شنبه چهاردهم مرداد 1396 03:15 ق.ظ
What's up friends, good piece of writing and pleasant arguments commented here,
I am actually enjoying by these.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر